جلب شده بود و واقعا
تاسف مي خوردم كه رسانه ملي كه بايد در جهت فرهنگ سازي مثبت و سند چشم
انداز(كه از بندهاي آن حفظ كرامت انسانها و حفظ سلامت روحي و جسمي افراد
جامعه مي باشد.) و افق رسانه گام بردارد، در جهت عكس آن در حركت است!
نوشته خانم شريعتي برايم جالب بود و با حرف اصلي آن در مورد عدم شباهت
زنان ايراني با زنان عربستاني كاملا موافقم(اما اينكه نتيجه آمريكايي شدن
زنان باشد، جاي بحث دارد.) و دليل آن هم متفاوت بودن نوع نگاه زنان ايراني
نسبت به خود و خانواده مي باشد.
زنان ايراني زناني اند كه در طول تاريخ نسبت به خانواده ي خود
وفادار بوده و با تمام توان و وجود در جهت پرورش فرزندان و همراهي همسر
خود تلاش كرده اند. بطوريكه حتي شاهد آن بوده ايم كه مادران ايراني عموما
خود، نيازها و خواسته هايشان را فراموش كرده و تنها به فرزندان و همسر خود
توجه مي كرده و مي كنند. شاهدان عادل نمي توانند رنج ها، مشقت ها و ستم
هايي كه به زنان و مادران شده را انكار نمايند. از طرفي ظلم پذيري از
گناهاني است كه از جانب اسلام به شدت نفي شده و افراد به حفظ كرامت انساني
و آزادگي خود سفارش شده اند.
البته مي دانيد كه مصاديق عدل و ظلم در هر زمان و مكاني ممكن است
متفاوت باشد و بر مبناي اين اصل مصداق هاي آن در زمان صدر اسلام و شرايط
فعلي و يا در عربستان امروز و ايران متفاوت مي باشد. به عنوان مثال در عصر
جاهليت شيئ انگاشتن زنان و زنده به گور كردن دختران امري عادي و حتي شايد
نوعي افتخار محسوب مي شد اما با ظهور اسلام اين امر ظالمانه و از مصاديق
ظلم معرفي گرديد.
به مرور پيامبر اكرم(ص) با گفتار و رفتار و عملكرد خود جايگاه بسيار
والايي براي زنان ترسيم نمودند كه بيانگر جايگاه انساني زن بود نه صرفا
جنسيت زن، اما شرايط آن زمان و فرهنگ حاكم بر جامعه آن روز و حتي موقعيت و
توانايي زناني كه سالهاي سال به عنوال اموال همسران خود محسوب مي شدند تا
چه حد امكان اصلاح آن وضعيت را مي داد؟ حال پس از گذشت سالها و تغييرات
اساسي در شرايط جامعه ، توانايي ها و سطح فكر زنان آيا مي توان مصداق ظلم
را باز هم زنده به گور كردن و شيئ محسوب نشدن زنان دانست و از آنها انتظار
داشت كه به خاطر زنده به گور نشدن فيزيكي ممنون باشند؟! و يا بايد مصاديق
ظلم را در شرايط فعلي جامعه جستجو نمود؟ آيا نمي توان عدم امكان فعاليت
هاي برابر با مردان، عدم نگاه انساني به زن و انتظار زير پانهادن و زنده
بگور كردن عزت نفس، افكار، عقايد و حتي احساسات توسط زنان در برابر ازدواج
مجدد همسر و خاموش ماندن در برابر اين اهانت نسبت به شخصيتشان را از
مصاديق ظلم دانست؟!! سخنم با آنهايي است كه تا مسئله ي مخالفت با ازدواج
مجدد(به معناي تشكيل خانواده دوم، البته بجز شرايط اضطراري) پيش مي آيد دم
از اسلام مي زنند، آيا واقعا درك اين مسئله مشكل است كه:
1- ذات اسلام با ظلم مخالف است.
2- براي تعيين مصداق ظلم در هر زماني مي توان به عقل جمعي جامعه
مراجعه كرد.(بايد توجه داشت كه اين بررسي مردان را شامل نمي شود چرا كه
ايشان ذي نفع مي باشند، هر چند مردان منصف نيز به اين مسئله اذعان دارند.)
3- بر هيچ كس پوشيده نيست كه عموما زنان نه تنها به هيچ عنوان تحمل
ازدواج مجدد همسر خود را ندارند بلكه حتي با طرح اين مسئله و عادي سازي آن
در جامعه برخي از زنان همواره در اضطراب و شك نسبت به همسر خود به سر مي
برند كه اين مسئله مي تواند براي سلامت و بهداشت رواني جامعه(اعم از زنان،
كودكان و حتي خود مردان) بسيار مضر باشد و نهاد خانواده را كه در اسلام
بسيار عزيز و محترم شمرده شده را با خطر جدي مواجه سازد. بنابراين به
راحتي مي توان در شرايط فعلي از نگاه اسلام نسبت به اين مسئله آگاه شد چرا
كه اسلامي كه ما مي شناسيم بسيار زيبا ، عقلاني و بدور از هر گونه ظلم و
ستمي است.
پس از گذشت سالهاي بسيار طولاني، حال زماني فرارسيده كه زنان و
مادران ايراني خواستار مجالي اندك در جهت التيام دردها و رنج ها و بي
توجهي هايي كه به آنها و شخصيت انساني آنها شده، هستند. آنها مي خواهند در
كنار دختر، مادر، همسر و خواهر بودن، خودشان نيز باشند. نيازها و انتظارات
طبيعي آنها قرباني نشود و صرفا بدين جهت كه مسئوليت خطير مادري را بر عهده
دارند، خود را فراموش نكنند.
آيا واقعا اين انتظار زيادي است؟؟ زني را در نظر بگيريد كه سالها
فداكارانه در خدمت فرزندان و همسر خود بوده و از هيچ كوششي در جهت رفاه
حال آنها دريغ نكرده است اما پس از مدتي كه جواني و زيبايي اش رو به ميان
سالي و شكستگي نهاده و شور و نشاط و هيجان خود را در جهت انجام فعاليت هاي
اجتماعي، بودن در اجتماع،ابراز وجود و بيان انديشه ها و افكار و ...،
سركوب كرده، همسرش به فكر تجديد فراش و نونوار كردن زندگي خود مي افتد و
گاها با تحقير زن با اين عنوان كه تو مرا درك نمي كني و بسياري از مسائل
را نمي فهمي! خود را حق به جانب نشان مي دهد.( البته انكار نمي كنم كه از
جهاتي مرد مذكور حق دارد، چرا؟ چون در طول سالهاي زندگي مشترك آنها زن
تنها در خانه و در خدمت اعضاي آن بوده و مجالي براي پرورش افكار و انديشه
هاي خود نداشته و اين مسئله باعث شده كه روز بروز فاصله ي وي با همسرش
بيشتر و بيشتر شود.) و يا بدون هيچ دليلي تنها بدين جهت كه دوست دارد زن
جوان و زيبايي داشته باشد اقدام به ازدواج مجدد مي كند!!
به اعتقاد شما اگر نام اين عمل ظلم نيست پس چه نام دارد؟؟
چند وقت پيش در قسمتي از انتقاداتي كه توسط مركز مطالعات زنان به"
لايحه حمايت از خانواده" در سايت مركز منتشر شده با نگاهي مواجه شدم كه بد
نيست شما نيز با اين استدلال آشنا شويد، در قسمتي از آن در رابطه با بحث
تعدد زوجات در ماده 23 چنين آمده است:
"ماده
23، اختيار همسر دائم بعدي را منوط به اجازهي دادگاه پس از احراز توانايي
مالي مرد و تعهد به اجراي عدالت بين همسران ميداند و اضافه میکند که در
صورت تعدد ازدواج، چنانچه مهريه حالّ باشد و همسر اول آن را مطالبه
نمايد، اجازهي ثبت ازدواج مجدد، منوط به پرداخت مهريهي زن اول است. در
اينجا نيز چند نکته حائز اهميت است:
اول: لايحه، اختيار همسر
دوم را به سه چيز يعني احراز توانايي مالي مرد، تعهد اجراي عدالت بين
همسران و اجازهي دادگاه موکول نموده است؛ يعني با وجود احراز توانايي
مالي و اخذ تعهد به اجراي عدالت باز هم ممکن است دادگاه اجازهي ازدواج
دوم را به مرد ندهد.
دوم. پس از آن که دادگاه
اجازهي ازدواج دوم به مرد را صادر نمود ثبت اين ازدواج منوط به پرداخت
مهريه زن اول است. بنابراين ممکن است پس از اجازهي دادگاه، مرد، اقدام به
ازدواج قانوني کند اما اجازهي ثبت ازدواج صادر نشود. حال بايد ديد اين
نحوه قانونگذاري در خدمت تحکيم خانواده است يا آن که صرفاً مشکلاتي را
براي خانواده دوم ايجاد ميکند.
سوم. بسياري از فقها نه تنها
ازدواج را مستحب دانستهاند که طبق مفاد آيهي شريفه، تعدد آن را نيز
داراي استحباب ميدانند: «استحباب نکاح با ازدواج اول برطرف نميشود بلکه
تعدّد نيز مصداق استحباب است به دليل قول خداوند متعال: فانکحوا ما طاب
لکم من النساء مثني و ثلاث و رباع»
از اين رو سياست حقوقي
کشور، مبتني بر ايجاد محدوديت در ازدواج مجدد، خلاف اين ديدگاه فقهي است
مگر آن که مصلحت ملزمهاي در ايجاد محدوديت موجود باشد. طرفداران ايجاد
محدوديت ممکن است به اين موضوع توجه کننند که ازدواج دوم موجب ناراحتي
همسر اول و بر هم خوردن آرامش خانوادگي ميشود؛ پاسخ آن است که در طول
تاريخ همواره ازدواج مجدد مرد با حدّي از نارضايتي همسر اول مواجه بوده
است. اين که شريعت با وجود علاقه به حفظ مصالح و منافع همسر اول، ازدواج
دوم را مقيد به رضايت وي و يا حتي تمکن مالي نکرده نشانگر آن است که به
مصالح مهمتري توجه داشته است.
از سوي ديگر بايد توجه
داشت که در جوامع اسلامي فقط در چند دههي اخير و در زمان استيلاي فرهنگ
غرب است که چندهمسري مورد حمله قرار گرفته و تحقير شده است و کشورهاي
اسلامي به جاي مديريت فرهنگ عمومي، به سمت مصالح جامعه اسلامي، عملاً
تحت مديريت فرهنگي نظام سلطه قرار گرفتهاند و به جاي آن که براي آمار
روزافزون دختران نااميد؛ زنان بيوه، مرداني که نياز جنسي و عاطفي آنان با
ازدواج اول حل ناشده باقي مانده است، چارهاي اساسي نمايند؛ با إعمال
ضوابط محدود کننده عملاً به رواج معضلات اجتماعي و اخلاقي دامن زدهاند.
در شرايطي که رسانههاي عمومي
همگي در تحقير چندهمسري، متحد عمل ميکنند و از ميان احتمالات مختلف،
تنها بوالهوسي مرد را مورد توجه قرار ميدهند، ميتوان انتظار داشت که
ازدواج مجدد مرد، چه فشار رواني را بر همسر اول تحميل و او را در جامعه
تحقير مينمايد و در اين شرايط جامعهي کارشناسي به جاي آن که انگشت اشاره
را به سمت فرهنگ مسلط بگيرد با وضع قوانين محدود کننده عملاً به بسط اين
فرهنگ و رواج نابسامانيهاي اجتماعي کمک ميکند.
روي ديگر سکه آن است که
بيتوجهي به حساسيتهاي عمومي نيز ميتواند جامعه را با مشکلاتي مواجه
سازد و تلقي دفاع قانونگذار از هوسبازي مردان را دامن زند. در چنين شرايطي
لازم است طبق برنامهاي هماهنگ و هدفمند اصلاحات فرهنگي و حقوقي را به سمت
مسئوليتپذيري بيشتر مردان و تسهيل ازدواج در موارد مورد نياز جهت داد.
از
توضيحات فوق ميتوان نتيجه گرفت که ماده 23 (پيشنهادي دولت) بهتر از قانون
فعلي است، گرچه هيچکدام کاملاً در خدمت مصالح جامعه نيست.
چهارم. بعيد نيست تدوين
مقررات محدود کننده در چنين مواردي ناشي از خلط ميان ضرورت اجتماعي و
اضطرار شخصي باشد. نبايد شک نمود که تشريع جواز تعدد زوجات، توسط خداوند
متعال، به دليل وجود شرايط و ضرورتهاي اجتماعي است که چنين قانوني را
موجه ميسازد.."!!!!
متن به اندازه كافي گويا بوده و هيچ توضيحي را لازم نمي دانم، قضاوت
بر عهده خواننگان محترم. براستي چه تفكري در راس اين مركز و مراكزي از اين
دست كه به نام دفاع از حقوق زنان، متعصب تر از همه جا به حفظ حقوق
مردسالارانه ي مردان مي انديشند؟؟!
اين تفكر زني را ايده ال مي داند كه بسان گذشته با تمام توان در
خدمت خانه و خانواده باشد و با فراموش كردن خود از هيچ فداكاري دريغ نورزد
و با سركوبي نيازهاي فردي و اجتماعي خود پا را از گليم خود فراتر نبرده و
حتي اگر از ازدواج مجدد همسرش ناراضي است اعتراضي كه نكند هيچ، با شادماني
و گرمي گذشته به زندگي اش ادامه دهد. ولي نه، اهميتي ندارد مي تواند راضي
نبوده و ديگر شاد نباشد(شاد بودن او و فرزندانش چه اهميتي دارد در جايي كه
پاي ... در ميان است.) ولي بايد اعتراضي نكرده و به خدماتش ادامه دهد!!
چنين تصوري با تمام توجيهات عجيب مثل زياد بودن دختران مجرد و
وجدان دردي برخي از اين مسئله (در حاليكه اولا طبق آمار تعداد مردان به
تعداد قابل توجهي بيشتر از زنان است و ثانيا اين مسئله مربوط به بالا رفتن
سن ازدواج جوانان اعم از دختران و پسران بوده كه بايد براي آن چاره اي
انديشيد نه اينكه ساده انگارانه نسخه ي توهين آميز زن دوم شدن را براي
دختران جوان اين مرز و بوم كه قرار است مادر آينده سازان جامعه باشند،
پيچيد.) مستلزم چند نكته است كه توجه به آنها خالي از لطف نيست:
1- ناديده گرفتن شخصيت انساني و كرامت ذاتي زن به عنوان انسان، كه بايد حفظ و محترم شمرده شود.
2-
سست شدن بنيان خانواده و تاثيرات روحي، رواني و جسمي منفي اين مسئله بر
زنان و كودكان خانواده كه تاثير مستقيمي با آينده فرزندان و در نتيجه
آينده كشور خواهد داشت.
3- داشتن نگاهي صرفا اقتصادي و منبع رفع نيازهاي مادي به مرد است كه زني را قادر مي سازد نسبت به ازدواج مجدد همسرش رضايت دهد.
4- بي اهميت بودن روابط عاطفي عميق بين زن و شوهر كه مي تواند آنها و خانواده آنها را سالهاي طولاني با گرمي زير يك سقف حفظ كند.
5- و....
در
نهايت بايد گفت زنان ايراني آنقدر آزاده هستند كه اهانت به شخصيت انساني
خود را تاب نياورند و هيچ گاه نمي توان از آنها انتظار انفعال و خاموشي در
برابر ظلم را داشت چنانكه در عرصه هاي مختلف در طول تاريخ شجاعت و غيرت
خود را ثابت كرده اند.
مطالب مرتبط
فرجام چندزنی، آمریکاست نهعربستا
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 7:55  توسط صبا
|
ممکنه درباره ظلم به زنان بیوه و مطلقه هم کمی قلمفرسایی نمایید؟؟؟
چرا همه شماها مساله رو از زاویه یک زن شوهردار نگاه میکنید و دیگر زنان برایتان با حیوانات وحشی برابرند؟
چرا زنانی که شوهر ندارند یا از دست داده اند هیچ ارزشی برای شماها ندارند؟
به خداوندی خدا قسم تاوان این وضعیتی که با این نگاهتان برای ما ها درست کرده اید را خواهید داد
یک بیوه