آسيب شناسي حضور زنان در عرصه سياست و احزاب
زنان همواره بخش اجتماعي را براي فعاليت بر عرصه سياست ترجيح دادهاند و حضورشان در عرصه سياست با مشكلات خاصي روبهرو بوده است. مردان هميشه مدعي حضور در اين عرصه هستند و براي اثبات مدعاي خود به حضور كمرنگ زنان اشاره ميكنند. اما بايد جديتر به اين مسأله توجه كرد كه چرا زنان نقش منفعلي در عرصه سياست دارند؟ مطالعات نشان داده است كه چون عرصه قدرت و سياست عرصهاي مردانه بوده است زنان از آن دور نگه داشته شدهاند و مردان به صورت جدي براي حفظ اين عرصه براي خود تلاش كردهاند و خواستها و مطالبات زنان را ناديده گرفتهاند. بهانه آنها اين بوده است كه چون مطالبات زنان متعلق به عرصه خصوصي است از اولويت برخوردار نيست و مسائل مهمتري از ديد رهبران احزاب وجود داشته كه مسائل زنان را در حاشيه قرار داده است.
بيتوجهي نسبت به مطالبات زنان و خواستهاي آنان باعث شده كه دريابند عرصه سياست عرصه مناسبي براي فعاليتشان نيست. مخصوصاً با وجود ساختار مردانه حاكم بر آن از آن دوري ميكنند. اغلب احزاب و گروههاي سياسي در ايران حاصل روابط دوستانه است كه از يكسري تصميمگيريها و روابط دوستانه ناشي ميشود كه البته زنان حضور جدي در آن ندارند. از طرفي چون سياست كار فرعي است، برنامههاي حزبي و سياسي اغلب در ساعت ديروقت شب گذاشته ميشود كه با توجه به تقسيم كار موجود در جامعه و اينكه مسئوليت خانه بر دوش زنان است عملاً زنان از اين عرصه كنار ميروند، چراكه زنان خانهدار يا شاغل بايد آن ساعات را به كار خانه اختصاص دهند و به لحاظ داشتن وقت كمتر، نميتوانند وارد عرصه سياسي شوند تا مطالبات زنان را پيگيري كنند و چون از پيگيري و تحقق مطالبات زنان نااميد ميشوند در دسته ناراضيان قرار ميگيرند و به عنوان گروه ناراضيان به حاشيه رانده ميشوند.
تفكر رايج اين است كه زنان در عرصه خصوصي بايد علايق خود را مطرح كنند و حضور مردان در عرصه عمومي تعريف شود و در اين جهت تلاشهاي زيادي براي دور نگه داشتن زنان از سپهر عمومي و سياست شده است. بنابراين در بسياري از نقاط دنيا زنان دريافتهاند كه سرمايه گذاري در عرصه سياست سرمايهگذاري پرخرجي است و با حساب هزينه و فايده، حوزه سياست را به مردان سپردهاند و براي حضور در سمينارهاي علمي و نهادهاي اجتماعي اقبال بيشتري نشان دادهاند. بنابراين تلاشي صورت گرفته كه حضور مردان را در سياست پررنگتر و حضور زنان را كمرنگتر كند و متأسفانه يك الگوي نقش در اين راستا ارائه نشده است و نتوانستهايم يك الگوي تربيت زنان مدير را ارائه كنيم چرا كه مراجعه به زنان مدير و الگوپذيري از آنها و رواج آن در جامعه، علاقهمندي به حضور در عرصه سياست را افزايش ميدهد. كمكاري در اين حوزه تأثير منفي در حضور زنان در عرصه مديريت داشته و آنان نتوانستهاند در عرصه مديريت كلان نقش مؤثري داشته باشند. همين الگوي نقش موجب ترغيب مشاركت سياسي زنان ميشود و ميتواند حضور مؤثر زنان در عرصه كلان را به دنبال داشته باشد.
نقش خانواده
در حال حاضر زنان ما كه در عرصه سياسي و اجتماعي حضور فعالي دارند با اعمال فشار زياد به خود سعي ميكنند بين نقشهاي خود هماهنگي ايجاد كنند، چرا كه زنان فعال در عرصه اجتماع تمايل به حفظ خانواده خود نيز دارند، با توجه به تعاريف سنتي، بايد نقش مؤثري را در خانواده ايفا كنند. تغيير الگوها براي ما ضروري است. اگر زنان در سالهاي قبل به جهت عمومي كردن الگوهاي جديد حاضر به تحمل تمام مشكلات شدند اما نسل جوانتر ما معتقد است كه دليلي ندارد كه زنان با توجه به كار بيرون كه دارند مسئوليت كار خانه را برعهده بگيرند.
كساني كه سياستگذاري ميكنند و نگران استحكام خانواده هستند ميدانند كه بايد اين الگوها عوض شود. در غير اين صورت مشكلاتي در سطح خانوادهها رخ ميدهد و منجر به طلاق و ... ميشود و شايد همين مسأله موجب كاهش انگيزه جوانان به تشكيل خانواده شده است.
مسلم است كه اين تغييرات بايد در يك زمينه فرهنگي رخ دهد. اما مسائل ما هميشه فرهنگي نيست. ساختارهاي قانوني نيز بايد تغيير كند. از طرفي افرادي كه در جامعه نقش ايفا ميكنند بايد اين الگو را مطرح كنند و به اين تغييرات اقدام كنند به گونهاي كه يك مدير در مقام بالا بايد مواظب گويش خود باشد كه چگونه در زمينه حقوق زنان اظهار نظر ميكند. تمام اين عوامل بايد كنار هم قرار گيرد تا زماني به طول تاريخ براي تغييرات نياز نداشته باشيم.
فریده ماشینی